<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>The Highroad</title>
<link>http://weird.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 25 Aug 2009 13:30:12 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>اين روزها</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-93.aspx</link>
<description>اين روزها نگران هيچي ام !!!&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  بيكارم ...&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  زيادي فيلم ديدم، قاطي كردم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  دلم يه كتاب خيلي باحال براي خوندن ميخواد، يه كتابي كه بعد خوندنش تا يك هفته سرحال باشم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  زياد حوصله ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  حوصله ي حرف زدن با كسي رو ندارم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  از دست يكي خيلي شاكي ام ولي نميدونه !&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&quot;  يك كم كينه اي هم شدم.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&quot;  قدر بعضي ها رو بيشتر ميدونم.&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;همين !!!&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;br /&gt;
&lt;/p&gt;


</description>
<pubDate>Tue, 25 Aug 2009 13:30:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=93</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-93.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روزانه</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-92.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سلام،&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;شرمنده بابت اينكه زياد به كسي سر نزدم، اين بلاگفا روي نت من زياد حالش خوش نيست، بيشتر اوقات قطع هست، نه صفحه ي اصلي باز ميشه و نه وبلاگهاي بلاگفا.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اين روزا خبري نيست، دو هفته فاصله بين كلاس زبان و من قصد دارم بشينم كل ليسنينگ هاي اين ترم رو گوش بدم و بنويسم، از اين يك كار متنفرم!!! ولي خب هنوز حوصله نكردم.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چند روز پيش روي نت كارتون &quot;بابا لنگ دراز &quot; رو ديدم گذاشته بودن براي دانلود، يه قسمتش رو دانلود كردم ديدم خيلي دوست دارم دوباره ببينمش ، واسه همين خريدمش، منم كه معتاد و اين صحبت ها!!! احتمالا از جلوي پي سي تكون نميخورم تا همه شو تموم كنم .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;راستي توي فايرفاكس شكلك هاي بلاگفا رو باز نميكنه، نميدونم چرا !!!!؟&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نشستم دارم پازلي كه هديه تولدم بود از طرف دوستان رو درست ميكنم، خدائي كار سختيه، آدم يه دستيار داشته باشه بيشتر خوش ميگذره !&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعضي مواقع، نه هميشه، صبر كردن واقعا كار خيلي خيلي سختيه! ميخواد يك ساعت باشه يا چند ماه يا چند سال ... انگار هيچ وقت تموم نميشه و ساعت ها نميگذره.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;فعلا ....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Thu, 13 Aug 2009 17:14:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=92</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-92.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نيمكت</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-91.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;مثل هر روز، روي نيمكت كنار جاده نشسته بودم و جاده رو تماشا ميكردم. &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گاهي به مردمي نگاه ميكردم كه بدون اينكه حتي بهت نگاه بكنن از روبروت عبور ميكردن، توي افكار خودم بودم كه متوجه شدم يك نفر از جلوم رد شد، به خودم زحمت ندادم كه نگاهش كنم، افكارم رو ترجيح ميدادم! چند قدمي بيشتر جلو نرفته بود كه به عقب برگشت و روبروم وايساد، يه نگاهي به من انداخت و منم نگاش كردم، صورت معمولي اي داشت، با يه كوله پشتي و شايد يه كلاه ... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;ازم پرسيد :‌&quot; هميشه اينجا ميشيني؟&quot; با سرم علامت دادم كه آره! پرسيد:‌‌ &quot; مگه كار و زندگي نداري!؟&quot; دوباره با سرم علامت دادم و گفتم نه!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;جلوم زانو و زد و بهم خيره شد، از نگاهش مو به تنم سيخ شد، تا بحال كسي اينطوري نگام نكرده بود! اما هيچي نگفتم، دلم ميخواست بگم منتظرم، منتظر اينكه اين انتظار تموم بشه، اما نه بازم چيزي نگفتم، به اون كه مربوط نبود! با دست چپش به سمت راست من اشاره كرد، گفت مقصد من اونجاست. به جائي كه اشاره ميكرد نگاه كردم، چشمام رو ريز كردم اما چيزي نديدم. آهسته گفتم :‌ &quot; من چيزي نميبينم&quot; خنديد و گفت:‌ &quot; شايد چشمهاي من از تو تيزتره&quot; بي تفاوت شونه بالا انداختم . &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پرسيد:‌ &quot; مياي با من بريم؟‌ تا مقصد من؟‌ &quot; با چشمهاي گرد شده نگاش كردم! چي با خودش فكر ميكرد؟؟ نظري نداشتم براي همين همينطور بهش زل زدم و دوباره به مقصدش نگاه كردم. گفت :‌ &quot; ميدوني مقصد من خيلي هم دور نيست اما ... يه همسفر خوب ميتونه خيلي چيزها رو عوض كنه. تازه تو هم از بيكاري در مياي و شايد سرنوشتت عوض بشه&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;با خودم فكر كردم بد هم نميگه! بهرحال از اينجا نشستن خيلي بهتره. گفتم &quot; باشه ، باهات ميام. اما وقتي به مقصد رسيدي چي؟ اونوقت من بايد چيكار كنم؟‌&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;كمي فكر كرد و گفت :‌ &quot;فكر اون رو اون موقع ميكنيم، مطمئنم اونجا سرنوشتي براي تو هم پيدا ميشه در ضمن من همسفرهاي خوب رو فراموش نميكنم&quot;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دلم يه تغيير ميخواست هر چند خيلي كوچيك، ترجيحا دائمي! براي همين بلند شدم و به دنبالش رفتم، تا مقصد اون و شايد سرنوشت خودم ...&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پ.ن : خيلي جاها سر زدم،‌ خيلي جاها هم فكر كنم سر نزدم! بهرحال دوستان اگر ديديد آدرس وبلاگتون در اين بغل موجود نيست بي زحمت ناراحت نشويد و ياد آوري بكنيد، مرسي.&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Tue, 21 Jul 2009 15:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=91</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-91.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تغييرات زيست محيطي!</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-90.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;سلام!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;19 بهمن 87 آخرين پست اين وبلاگ بود، تو اين مدت حتي به قسمت نظرات هم سر نزدم ! الان كه ديدم، چه جالب ،‌ هيچ فكر نميكردم كلا كسي به اينجا زياد علاقه مندي خاصي داشته باشه اما نه من هيچ وقت ، هيچ وبلاگي رو پاك نكردم و نميكنم! تو يك جائي رو خلق ميكني و بعد مسئولشي، ميخواد يه وبلاگ باشه يا يه آدم يا هر چيز ديگه اي.&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;تو اين مدت خيلي چيزها تغيير كرده، حتي افكار من هم به شدت تغيير كرده،‌ شايد اگر دوباره نوشتن رو شروع كنم خودتون متوجه بشيد!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;چقدر آدمها ميتونن روي آدم تاثير بذارن، محيط اطراف و اومدن كسي يا كساني تو زندگي! &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;زندگيم كه زياد تغييري نكرده برعكس اينترنت ، كلي سايت ها بسته شده و اين صحبت ها. اين مدت هم كه خب همه ميدونن چقدر همه جا شلوغ بود و البته من هيچ خوشم نيومد ، فقط نگران دوستان و اطرافيان بودم و دعا كردم كه زنده بمونن!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;يكي دو تا اتفاق خيلي خيلي بد هم افتاد، يكي از آشنايان كه دوست هم بود و خب 20 سال هم بيشتر نداشت توي يه تصادف رانندگي جانش رو از دست داد و من يكهفته براي اين قضيه ناراحت و آشفته بودم و خب چيزي نيست كه به اين آسوني ها فراموش بشه، بهرحال روحش شاد .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;آها يادم رفت بگم ... از قسمت لينك هاي وبلاگم ميام بهتون سر ميزنم! ببينم چه خبره و كسي اصلا منو يادش هست يا نه ...!؟ &lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 18 Jul 2009 21:36:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=90</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-90.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>My heart is puff </title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-89.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;strong&gt;پ.ن :&lt;/strong&gt; ميخواستم اينجا رو ديليت كنم، آخه عكساي قالبش خراب شده بود و از هيچ قالب ديگه اي خوشم نميومد ولي دلم نيومد! تا بحال نشده بود به جائي اينطوري وابسته بشم، به يه وبلاگ!؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 07 Feb 2009 06:55:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=89</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-89.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>Dead</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-88.aspx</link>
<description>من ديگر زنده نيستم...!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اين جسم فاني كه ميبيني فقط جسم است، بدون هيچ روح زنده اي.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;جسم با روح است كه زنده ميشود و من هم بي روح.&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...............&lt;/p&gt;&lt;p&gt;...................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;........................&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 13 Jan 2009 21:19:23 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=88</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-88.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرستش</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-87.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هميشه خيلي باهاش درد و دل ميكنم اما اون فقط منو نگاه ميكنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;توي چشماش خيلي چيزا رو ميشه خوند&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حتي وقتي بهش ميگم &quot;دوستت دارم&quot; بازم منو نگاه ميكنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;هيچ وقت لبخند از روي لبش نميره، منو نگاه ميكنه و ميخنده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ميدونم خيلي هاي ديگه باهاش درد و دل ميكنن&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يعني اونا رو هم نگاه ميكنه و ميخنده؟&lt;/p&gt;&lt;p&gt;حتي وقتي اشك ميريزم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بازم منو نگاه ميكنه و ميخنده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;يعني دلش نميسوزه؟ حتي يه ذره؟!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;من اعتراضي ندارم&lt;/p&gt;&lt;p&gt;دوست دارم حرف بزنم و منو نگاه كنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;فقط نگاه كنه&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بخنده&lt;/p&gt;&lt;p&gt;آخه اون بُته و من بُت پرست&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 28 Dec 2008 10:41:38 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=87</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-87.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-86.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتي ميخوام اهميت ندم، به كسي ، به چيزي، به اتفاقي، حتي به زندگي، بارها با خودم گفتم &quot; به درك &quot; ، &quot; به جهنم &quot;‌ &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما هر چي گشتم نه &quot; درك &quot; رو پيدا كردم نه &quot; جهنم &quot; رو !!!&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;baseline&quot; style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;                &lt;img height=&quot;387&quot; width=&quot;321&quot; src=&quot;http://i44.tinypic.com/2s6m15l.jpg&quot; /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: left;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 22 Dec 2008 20:27:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=86</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-86.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اُسكار</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-85.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و خدا پاي بلندگو اينگونه اعلام كرد، اسكارهاي زير به ترييب تقديم انسان ها ميشود:&lt;/p&gt;&lt;p&gt;اسكار بي احساس ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;احمق ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بي فكرترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بي ملاحظه ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;ناشُكر ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بي وفاترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;خودخواه ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;غمگين ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بي جنبه ترين&lt;/p&gt;&lt;p&gt;بي ادب ترين &lt;/p&gt;&lt;p&gt;موجودات روي زمين!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;و انسانها قرن هاست به داشتن اين اسكارها افتخار ميكنن!!!&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Fri, 12 Dec 2008 04:49:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=85</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-85.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نميدونم!</title>
<link>http://weird.blogfa.com/post-84.aspx</link>
<description>&lt;br /&gt;نميدونم تازگيها من زبانم عوض شده يا اينكه بقيه زبون منو نميفهمن!!! نميدونم تازگيها من اخلاقم عوض شده يا بقيه غير قابل تحمل شدن!؟ نميدونم تازگيها من بي حوصله شدم يا بقيه حوصله ندارن؟ ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميدونيد، من اگر قرار بود بد و خوب رو جدا كنم ( تخته سياه كلاس رو يادتونه!؟ خوب ها، بدها داشت) همين كارو ميكردم، چرا بايد يه پست به اون بلند بالائي مينوشتم و اونقدر فكر ميذاشتم براش و از صد نفر حرفاي نامربوط و بامربوط و بي ربط و با ربط ميشنيدم!؟ ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ.ن : فقط محض اطلاع بگم ، من خر نيستم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;</description>
<pubDate>Sun, 30 Nov 2008 10:31:51 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=weird&amp;postid=84</comments>
<dc:creator>weird</dc:creator>
<guid>http://weird.blogfa.com/post-84.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
